تبليغاتX
گلستان نقش جهان
گلستان نقش جهان

گلستان نقش جهان
از هر دری سخنی
دانش آموز اگر همه چیز نخورد, 2روز دیگر چطور توان تحمل سختی ها را داشته باشد.
ن : الهه فروهر ت : دوشنبه یکم خرداد 1391 ز : 18:0 | +
در پی اطلاع رسانی عوامل همیشه در صحنه و پشت صحنه ای ، اینبار خبرنگار ما مزاحم اوقات شریف یکی از مسئولین بهداشت شده و از سخنان گوهربار ایشان مستفیظ شد: خبرنگارِ مفلوک : جناب اقای مسئول عزیز ، شنیدیم توی بعضی از خوراکی هایی که بین دانش آموزا پخش می شه ، مشکلهای بهداشتی وجود داره ، علتش چیه ؟ مسئولِ عزیز دل : قبل از سلام و احوال پرسی اول بگم که من همه چیز رو انکار می کنم که بعدا علیه خودم استفاده نکنید ، ثانیا چرا شما تو کار ما دخالت می کنید ؟ ما صلاح بقیه رو می خوایم یا شما ؟ هرچی که ما به خورد ملت می دیم مقوی ، سالم و سرشار از انرژیه ! اصلا چرا شما می خواین دانش آموزا رو نخورده بار بیارید ؟ 2 روز دیگه گرونی جوری می شه که مجبور می شید برید کِرم شکار کنید و بخورید ، ما هم در همین راستا سعی کردیم دانش آموزا رو از الان با این وضع وفق بدیم تا یه هو دچار شوک نشن !!! در ضمن خوب نیست اینقدر شایعه سازی کنید ، اصلا کی به شما مجوز داده ؟ خوبه به خاطر این تهمتا ازتون شکایت کنم ؟
.:: ::.


به من رای دهید تا همه چیز رو آزاد کنم.
ن : الهه فروهر ت : دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ز : 17:9 | +
به من رای دهید تا همه چیز رو آزاد کنم. به دکتر الهه بیگم بیکارالدوله رای دهید !! دارنده دکترای دفاع از حقوق موجودات آبزی از شعبه اینترنتیِ دانشگاه واکسفورد !! سوابق مدیریتی : مدیر بخش شیردوشیِ گاو داری ... ، مدیر بخش سفره آرایی شرکت ... مدیر بخش غنی سازی اورانیوم کارخانه قند ... ، مدیر بخش کارپردازی ( شَرخری ) شرکت ... و بالاخره مدیر شرکت خیلی معتبر عمو جون و شرکا !! شعارهای تبلیغاتی : عمو زنجیر باف ... بعله ... زنجیر منو بافتی ؟ ....بعله ... پشت کوه انداختی؟...بعله ...الی اومده ... چی چی آورده ؟ ... یارانه و بیانیه دفاع از حقوق سیبیلویان آسیب پذیر .... من برای اصلاح آمده ام !! من جامعه را پر از سلمونی و آرایشگاه خواهم کرد ! من همه را اصلاح می کنم ! به من می گن الی اصلاح کن !!! دستمال من زیر درخت رای گیری گم شده ! سواد داری ؟ بعله ! بی سوادی ؟ نه خیر ! پس تو یه کاندیدای مردمی هستی !!
.:: ::.


یک خانواده کم توقع : به یک تاجر, بساز بفروش و یا صراف به عنوان داماد نیازمندیم...
ن : الهه فروهر ت : شنبه دوم اردیبهشت 1391 ز : 14:43 | +

 

یک خانواده کم توقع : به یک تاجر, بساز بفروش و یا صراف به عنوان داماد نیازمندیم...

به گزارش خبرنگار افتخاری ما ، جناب آقای " فضولخانِ چغندر آباد " ، عصر دیروز یک جوان 5/99 ساله به علت شکست عشقی با یک پرس کله پاچه ( خریداری شده از قصابیِ اصغر پاچه طلا و شرکا ) اقدام به خودکشی کرد . همچنین جناب آقای فضولخان چغندرآباد پس از جویا شدن علت ماجرا از خانواده دختر مذکور ،  متوجه شد که آقای پرتوقعیان ( پدر خانواده ) تنها به  دلیل ناتوانی مالیِ این جوان در رفع و رجوع توقعات این خانواده و البته کلاس پایین شغلی ، وی را از خانه اش با جفت لگد به بیرون پرت کرده و  گفته است که دختر خود را به کارخانه دار جماعت نمی دهد . ناگفته نماند این دختر خانم تنها 70 سال سن داشته و هنوزدر حال ادامه تحصیل می باشد ...

***********************

یکی از مسئولان کشورهای دور و اطراف خلیج فارس در گفت و گو با ما گفت : "جدیدا به اطلاعاتی زیر خاکی دست پیدا کردیم که خیلی سال پیش جزیره های جنوبی ایران یکی از  جزایر ما بود که با تقلب از دستمون درش آوردن ! سندِشم موجوده ! "  همچنین وی به خبرنگار ما که پرسید : " آقا ولی تاریخ و جغرافی و اجتماعی چیز دیگه می گن ، تازه شما که خیلی وقت نیست کشور شدید ، چطوری... ؟  گفت : " آقا چرا حاشا می کنی؟ شما می خوای حق مظلوم رو بخوری؟ مال بچه یتیم خوردن نداره ! الهی از گلوتون پایین نره ! خب نامردا با  این که اسنادِ خیلی خیلی  معتبر که مُهر یه موسسه خارجی هم روش داره ، داریم که می گه ایران مال ماست ، ولی  ما لطف کردیم و به همین جزیره ها قناعت کردیم ! حالا یکم کمتر نفت داشته باشید !  مگه  چی می شه ؟ آسمون به زمین میاد ؟

**********************

یک مسئول : " آقا ما تو همه چی دیگه خودکفا شدیم ! از برنج ، آردِ نخودچی ، نخ ، سوزن و ... تا گلاب به روتون صنعت و چیزای اینجوری ! " البته این مسئول محترم در ادامه مصاحبه با خبرنگار سمج ( سیریش )ما که پرسید:" آقا پس چرا ما هرچی که می خریم روش زده Made in china ( ترجمه : من یک جنس چینی هستم ، با احتیاط حمل کنید ) ، پس چطوری خودکفا شدیم ؟ " گفت : " معلومه که خودکفا شدیم ، مثلا تا همین 300-400 سال پیش برنج رو با کلی واسطه می خریدیم ، الان به این خودکفایی رسیدیم که خودمون مستقیم می خریم ! این یعنی خودکفایی ! تازه ما که نمی تونیم کلی  انسان آبرومند و شاغل و تاجر رو بیکار کنیم که ! شما خودت خوشت میاد این همه آدم نیازمند رو بیکار کنیم بعد بازار کار کشاورزا و کارآفرینای به این پولداری رو بیشتر و بیشتر کنیم ؟ خداییش دلت  میاد ؟"

 

منابع خبری :

(کله پاچه در افراد مسن مرگ بار است ) : روزنامه  خراسان - 28/1/91 - صفحه 8
(افزایش 39 درصدی واردات برنج ، متناقض با خودکفایی ) : روزنامه  خراسان - 28/1/91 - صفحه 5
(ادعای دولت امارات به تصاحب جزایر سه گانه ابوموسی ، تنب بزرگ و کوچک ) : جراید

.:: ::.


فساد وغربزدگی همچنان تلفات میگیرد...
ن : الهه فروهر ت : چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ز : 19:31 | +


فساد وغربزدگی همچنان تلفات میگیرد...

همه جور غرب زدگی و تهاجم فرهنگی دیده بودیم ، جز غرب زدگیِ میوه ای !! بله ، تعجب نکنید میوه ها هم دچار غرب زدگی شدن . یکی از خبرنگارای ما بعد از پیگیری علت اینکه چرا مزه پرتقال های امسال اینقدر آبکی بود و ... به خبری دست پیدا کرد که مو بر  تنمان سیخ کرد . بر طبق این خبر ، با ورود خیل عظیم میوه های خارجی که با خودشون فرهنگ خارجی و بی بند و باری رو به همراه آورده بودن ، تعداد کثیری از میوه های ایرانی که تا به این روز چشم و گوش بسته بوده اند ، تحت تاثیر فرهنگ این میوه های از خدا بی خبر قرار گرفته و به فساد کشیده شده اند . تا کنون خبری مبنی بر اینکه چند انبار از این میوه های چشم و گوش بسته دچار پدیده غرب زدگی و فاسد شدن شده اند به دست ما نرسیده است ...


*****************
بر طبق گزارش های رسیده از جناب آقای "عشق دعوا" بعد از اینکه تعدادی دانشمندِ از همه جا بی خبر و آزمایشگاهی که اصلا تجربه کاسبی و بازاری هم نداشتند اعلام کردن : دارچین برای لاغری مفیده و دیابتیا هم می تونن ازش تو غذاشون استفاده کنن ، تعداد بسیار زیادی از کسبه محل که شامل : تِرِدمیل فروشان ، شکم بند فروشان ، دکترای لاغری ، جراحان گوش حلق و بینی ، آقا ماشالا ( سوپری محل ) و تعدادی از رمالانِ محترم بود ، به نشانه اعتراض روبروی عطاری اقای شمبلیله فروش تجمع کرده و دانه های دارچین را به آتش کشیدند . در همین حین اهالی نگران برای کمک به تناسب اندام دوستان عزیزمون ، اقدام به فروش دارچین با تضمین لاغری تحت لیسانس الهه ( دارنده مدرک دکتری لاغری از دانشگاه پولَکیان واحد چلغوزآباد )  کرده اند . علاقمندان می توانند با ما در تماس باشند...
****************
یک منبع آگاه : چغله بادوم ، جایگزین پیشنهادی ما برای معاملات بین المللی است .
این منبع آگاه در گفت و گو با خبرگزاری ما در این باره اذعان داشت : " ازونجا که این خارجیا قیمت دلار رو حسابی زیاد کردن که برای ما کلاس بذارن و ازون طرفم حال مارو بگیرن تو معامله هامون ، ما هم با کلی ازین مشاورای فهمیده و خیلی فهیمِ تره باری  و کاسبمون مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که ازین به بعد به جای پول و طلا و این چیزا ، با چغله بادوم معامله کنیم . آخه می دونید که هر کیلو چغله بادوم الان تقریبا 20 دلاره !!!اینجوری هم حال این خارجیا رو می گیرم ، هم کلی تجارت سودمند می کنیم ! راستی شما باغ بادوم ندارید ؟ ....
.:: ::.


سیمین دانشور
ن : الهه فروهر ت : شنبه بیستم اسفند 1390 ز : 19:22 | +
وفات سیمین دانشور (نویسنده فرهیخته ) را تسلیت عرض می نمایم.


یک منبع خیلی آگاه در گفت و گو با خبرگزاری بی بی سی کلاغ از ارزان شدن قیمت خودرو ها خبر داد . وی در پاسخ به سوال خبرنگار ما مبنی بر اینکه " پس بالاخره ما هم با این درآمدمون می تونیم ماشین دار بشیم ؟ " گفت : " اگه یه وام درست و حسابی بگیرید چرا که نه ! اما من به شما توصیه می کنم که از همون وسایل نقلیه عمومی استفاده کنید ، ما فعلا قیمتا رو به اندازه قدرت خرید پزشکا و کارخونه دارا کم کردیم . تازه مگه شما قشر فرهنگی نمی دونید که استفاده از وسیله نقلیه عمومی خودش یه فرهنگه ؟ اصلا چه معنی داره کسی که فرهنگیه و همچین درآمدی(در حد بینوایان) داره ماشین بخره ؟ " همچنین وی در پایان صحبت هایش از تلاش بی وقفه رییسش و چندی از دست اندرکاران تقدیر کرد و گفت : " ببینید ! اگه گوشت گرون بشه ، رو قیمت خودرو اثر می ذاره ، چون این همه پرسنل ما غذا می خوان دیگه ! تازه حتی گرونی نخ و سوزن هم باعث گرونی ماشین می شه ، چون ما یه واحد لباس دوزی هم داریم ! حالا ببینید تو این اوضاع و احوال که همه چیز گرون شده ، ما تونستیم 300 هزار تا 1 میلیون از اون چند میلیونی که قبلا گرون کرده بودیم رو ارزون کنیم ! .... اصلا من نمی دونم چرا به ما جایزه نمی دن ؟!!
**************************
یک مسئول فرهنگی :
ما باید مجسمه سیمین دانشور ، این دلاور زن ، این انقلاب کننده در زمینه فرهنگ و ادب رو با طلا بسازیم و تو  همه جای کشور نصب کنیم ! وی در ادامه با تسلیت گفتن وفات این بانوی فرهیخته که همسر جلال آل احمد نیز بوده است ، گفت : کاش من زودتر رسیده بودم تا از زحمات ایشون وقتی هنوز  بین ما بودن  تقدیر می کردم و از تجربیاتشون تو زمینه فرهنگ و ادب استفاده می کردم . اما حیف که حضرت ازرائیل بدون هماهنگی با ما این عزیز فرهیخته رو از میانمان برد ...


.:: ::.


تبلیغات انتخاباتی/مخصوص بی تجربه ها
ن : الهه فروهر ت : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ز : 11:29 | +

تبلیغات انتخاباتی/مخصوص بی تجربه ها


از اونجا که ما  فوقِ کارشناسیِ کارای سیاسی و تبلیغی و ازین جور چیزا رو داریم ، گفتیم یه مشاوره رایگان برای اون دسته کاندیداهایی که دفعه اولشونه کاندیدا شدن بذاریم . باشه که تو این میدون رقابتی ، بتونن کاری کنن ! 

( البته اگه فردا روزی نماینده شدید ، یادتون نره که مشاوره ما همچین ارزون هم نبوده ها !!! )
1 – به زمین و زمان گیر بدید ، اصلا اگه شده همه اجداد خودتون ، رقبا ، دولت ، آمریکا و حتی دایناسور ها رو هم زیر سوال ببرید ! یادتون نره که شما صدای مردمید ، پس تا می تونید داد بزنید ، هوار بکشید و البته بعضی مواقع هم از کلمات ... دار استفاده کنید ! 
2 – وعده دادن دیگه تکراری شده ! وعده دادن به مردم مثل دادن قرص آرامبخش به یه معتاده ! همونطور که مطمئنا می دونید! این قرص رو اون معتاده اثر نداره ، پس وعده های شما هم رو مردم ما که به وعده ( اونم از مدل  وعده های خیلی خفن و در حد تیم ملی ) عادت دارن اثر نمی کنه !
3 – سابقه تراشی کنید ! کی به کیه ! البته اوضاع جامعه اینقدرم درهم نیستا ! یه هو دیدید به جرم جعل گرفتنتون ! که البته اگه قبل از بازداشت ، تو انتخابات رای آورده باشید ، می شه یه کاریش کرد! 
برای سابقه تراشی می تونید از بَدو تولد شروع کنید : مثلا یک کاندیدا با سن 40 سال :
" من 40 سال پیش تو زندان سیاسی شاه بودم ! من از همون زمان ها هم مشغول فعالیت سیاسی بودم ! " 
همچنین می تونید با بزرگنمایی کاراتون اون رو تبدیل به یه سابقه کنید !! به مثال زیر توجه کنید :
کاندیدایی که قبلا از دم در یک همایش رد شده است یا در دستشوییِ یک مراسمِ افتتاح ، کاری داشته است ! یا کنار منزلش سر و صدایی شبیه همایش و مراسم افتتاح بوده است ، می تواند بدین شکل سابقه سازی کند : 
اینجانب فلانِ فلانی بیش از 30 طرح خیلی حیاتی کشوری را افتتاح و بیش از شونصد همایش در زمینه های مختلف علمی ، فرهنگی ، سیاسی ، پزشکی ، خانواده ، کودک و ... برگزار کرده ام .
اینجوری شما یک سابقه درخشان و پر افتخار برای خود درست کرده اید ! ( شاید اگه یکم وجدان براتون مونده باشه بگید که اینا یه  کوچولو غلو آمیز و نزدیک به دروغن ! اما نگران نباشید ، وجدان خودتون رو با این شعار که " وقتی نماینده شدم جبران می کنم " قانع کنید !!! )
4 – یکی از راه های خیلی زود بازده ، مناظره و کارهای شبیه به اونه ! به همین جهت همه رقبایتان را در یک رینگ بوکس جمع کرده و با تک تکشان مناظره کنید ! ( البته در این راهکار ، تسلط به فنون رزمی الزامی می باشد )
امیدوارم که راهکارهای ما کاملا براتون مفید بوده باشه و اگر به دردتون خورد ما رو فراموش نکنید !

.:: ::.


آدمی را آدمیت لازم است
ن : الهه فروهر ت : جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ز : 19:31 | +
 آدمی را آدمیت لازم است

 

هنگامی که فکر می کرد از همه عاقل تر شده است ، احمقانه ترین کار یک انسان را انجام داد. 

" تحقیر دیگران " !

.:: ::.


طرح ونقش
ن : الهه فروهر ت : سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ز : 19:7 | +
 

برای اون دسته از دوستان که خواسته بودند چند تا از کارهامو بذارم اینجا...

برگرفته از آثار استاد یسائی شاجانیان...

تکنیک گواش و آبرنگ...

 

 

 

 

 

 

 

 

    

   

 

  

.:: ::.


نامه یک دانشمند هسته ای آینده به جناب مسئول محترم
ن : الهه فروهر ت : چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ز : 10:52 | +
 

نامه یک دانشمند هسته ای آینده به جناب مسئول محترم

با سلام خدمت جناب اقای مسئول محترم :

اینجانب ٫ الهه بیگم  مشتی آباد هسته ای با هزاران امید و آرزو گاو و گوسفندای پدریمو فروخته و مدتیه تو رشته تاثیر نخود و لوبیا در انرژی هسته ای تو یکی از دانشگاه های چلغوز آباد مشغول به تحصیل ام .جناب آقای مسئول محترم بذارید خدمت انورتون تعریف کنم ماجرای اون شبیو که حاج ممد قلی خان با عجله و شتابون وارد ده شد و گفت که الان نون تو هسته و انرژی هاش قایم شده ( نهفته ) ، گفت تو شهر هرکی که کارای هسته ای کرده باشه رو استخدام می کنن ، البته اینم گفت که یکمی پولم واسه گرفتن مدرک معتبر لازمه . خب منم که از وقتی چشم باز کردم تو باغچه و باغمون هسته به دست بودم ...

جناب آقای مسئول محترم از وقتی همه دانشمندا و هسته ای ها رو دارن ترور می کنن، من  و چندتایی از این بچه های ده پایین و بالا که تو کارهای هسته ای بودیم همه امیدمون رو از دست دادیم .آخه قرار بود ما به جاهای خیلی بالا برسیم .چند روز پیش همون حاج ممد که قبلا خدمتتون عارض شدم اومده بود و می خواست مارو به زور برگردونه ده . آخه می گفت اون آقا مسئول محترم دیگه گفته " هر دانشمندی که ترور کنید ، خیالمونم نیست چون تو دانشگاها کلیشونو داریم "به خاطر همینم حاج ممد هول برش داشته که حالا دشمن کافر نامرد آدرس ما رو یادگرفته و خدایی نکرده...

اما ما خیالمون راحته که شما آقای مسئول محترم از همه ما حفاظت می کنید . البته نمی گم که برامون محافظ  و ماشین ضد گلوله و این چیزایی که فقط تو شان شما مسئولین محترمه برامون بگیریدا !! نه !! من ازین اشتباها نمی کنم و اصلا غلط بکنم که ازین حرفا بزنم ، آخه بالاخره شمای مسئول که اینهمه به درد کشور می خورید و اگه شما نباشید همه چیز لنگ می شه و اصلا اونوقت کی می مونه که با این دشمنای نامرد کل کل کنه ، ما که از بچگی زبونمون می گرفت و کل کل یاد نگرفتیم ...تازه ما که سیاست بلد نیستیم ، اگه به ما اینهمه پول بدن ، خدایی نکرده همه رو خرج این دانشگاه و علم و کشور می کنیم و تهش چیزی نمی مونه ، اصلا من از همون بچگی هم نمی تونستم پول واسه خودم پس انداز کنم .... خلاصه آقای مسئول ما به محافظ... نه اصلا به محافظم نیاز نداریم ، شما خودتون یه تنه همه رو حریفید ، ما هم که داریم بر می گردیم ده....

امضاء


الهه بیگم مشتی آبادی و جمعی از اهالی هسته آباد و دانشگاه چلغوزآباد اینا ...

 

.:: ::.


فرهنگ کتابخونه نشینی نداری؟
ن : الهه فروهر ت : یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ز : 21:41 | +
 

فرهنگ کتابخونه نشینی نداری؟

سالن مطالعه  ساكت و آروم بود ! همه سرا تو كتابا بود و همه مشغول مطالعه !! نفس از كسی در نمی اومد ! جای تعجب داشت برام این سكوت خفن ! یه هو یه چیزی درونم شروع به رشد كرد. نمی دونم چی بود ، اما هركاری كردم نتونستم كنترلش كنم.سرعت رشدش سریع و سریع تر شد ! سكوت همچنان ادامه داشت و همه سرها كتاب ها رو دنبال می كردند جز یك نفر !! من ! منی كه الان درگیر یك حس غریب و قدرتمند بودم ! تمام قوایم جمع شده بود تا این حس رو به زانو در بیارن ، اما دیر شده بود.دیگه حتی مغزم هم تحت فرمان این حس غریب شده بود ! پس دستم رو داخل جیبم بردم و شی ء مورد نظر رو از جیبم بیرون آوردم ! سكوت همچنان قربانی می گرفت ! دیگه تحملم تموم شد ! من رو یارای مقابله نبود . مجبور بودم ! شی ء رو به صورتم نزدیك كردم و ..................................................... ( فیییییییییییییییییییییییییییییییننننننننننن ) ! سكوت شكست خورد و عقب نشینی كرد و من هم احساس سبكی می كردم ، اما حیف كه این احساس همراه نگاه های سنگینی بود كه داشتند مرا تكه پاره می كردند و مسئولی كه به سمتم می آمد تا با زبان خوش و لگدی عاشقانه به بیرون راهنماییم كنه ! داخل راهرو حس غریب شرم زدگی روی صورتم بود و اما شادی خلاصی از یك درد عمیق روی دلم ! با اینكه فین مزبور تمام دستمال كاغذی های مرا به اسارت گرفته بود ، اما شاد بودم از اینكه دیگه كسی با اشاره بهم نمی فهمونه : خانوم آب دماغت اومده بیرون

 

 



ته دیگ :

ببخشید كه این مطلب یكمكی بار ادبیش زیاد شد ! امیدوارم خیلی نپیچانده باشم !

.:: ::.


Powered By blogfa.com Copyright © by michelangello
This Themplate By Theme-Designer.Com



<-BlogAndPageTitle->

گلستان نقش جهان
از هر دری سخنی
نوشته های پیشین
آرشیو کامل مطالب وبلاگ michelangello
<-ArchiveTitle->

Powered By blogfa.com Copyright © by michelangello
This Themplate By Theme-Designer.Com




گلستان نقش جهان
از هر دری سخنی
<-BlogPageTitle->
صفحه ای از وبلاگ michelangello
<-BlogPageContent->

Powered By blogfa.com Copyright © by michelangello
This Themplate By Theme-Designer.Com